تبليغاتX
من با تو حرف دارم
باید باشیم تا باور کنیم که هستیم...
بدون مبالغه و بزرگنمایی انجمن ادبی ماهشهر را می توان یکی از پویاترین و مفیدترین انجمن های استان خوزستان دانست.مرکزی فرهنگی که با همت صاحبنامانی چون رضا قاسمی که از سال 1365 مقیم پاریس است پدیدار شد و خوش قلمانی نظیر داریوش معمار و فرزاد آبادی و ابراهیم دمشناس و... را به ادبیات ایران معرفی کرد و تا به امروز جوان و پیر جذب میکند و فکر تولید می کند و ادیب می پروراند.این انجمن ادبی که همواره وابسته به اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ماهشهر بوده با روی کار آمدن انواع مدیران فرهنگی و غیرفرهنگی اداره فرهنگ و انواع سلیقه ها،همواره پابرجا به کار فرهنگی ادبی خود ادامه داده بود تا چندی پیش که اعلام انحلال انجمن در آستانه ی برگزاری دوازدهمین جشنواره  شعر جنوب همگان را بهت زده کرد.

پرسش اساسی که ذهن دست اندرکاران و مخاطبان ادبیات را به خود مشغول کرده چرایی این موضوع است و پاسخی که عموما شنیده می شود این است:اداره ارشاد از سلیقه و تفکر حاکم بر اعضای انجمن دل ناخوشی دارد و اقدام به انحلال انجمن کرده است.

به عنوان کسی که در جریان اختلافات پیش آمده بین اعضا و مدیران اداره ارشاد قرار دارم قصد دارم بیطرفانه تا حدودی هرچند مختصر به واکاوی علت این پیشامد بپردازم.

حدود یک سال پیش دبیر و مسئول انجمن ادبی ماهشهر که از اعضای پویا و آشنا به ادبیات روز بود به دلایل شخصی از سمت خود استعفا کردو عملا انجمن بی سرپرست ماند،این در حالی بود که اداره ارشاد نیز پس از رفتن مدریت قبلی فاقد ریئس بود و جوی درهم و نامساعد را برای گروه های هنری و فرهنگی پدیدار کرده بود.این روند چند ماهی به طول انجامید تا اینکه اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شاهد روی کار آمدن مدیری جدید شد و از انجمن ادبی که فاقد سرپرست بود خواسته شد تا انتخابات هیئت مدیره را انجام دهد و سرپرستی جدید به اداره معرفی کنند.

اداره تلویحا از کاندید شدن برخی افراد برای این سمت به دلایل مختلف و اختلاف سلیقه های فکری، هنری و سیاسی اعلام نارضایتی کرد و همچنین موافق رای دادن تازه وارد های کمتر آشنا به محیط ادبی و انجمن نبود،ولی به دلیل نظر اکثریت اعضا برای روی کار آمدن این افراد،برخلاف میل باطنی خود وادار به پذیرش نتیجه ی انتخابات شد.

انجمن مجددا دارای سرپرست شده بود و به کار خود ادامه می داد تا اینکه دستوری مبنی بر باطل بودن انتخابات به انجمن ادبی ماهشهر ابلاغ شد.دلایلی که اداره ذکر می کرد حاکی از عدم مقبولیت اداره کل استان از افراد رده بالای انجمن بود.این موضوع که باعث ناخرسندی اعضا و سرپرست انجمن شد آنان را بر آن داشت تا نامه ای اعتراض آمیز به اداره ی کل استان و اداره ی فرهنگ و ارشار اسلامی ماهشهر بنویسند و از اجابت نکردن این دستور نوشتند و با جمع آوری امضا از اعضا،در مقابل اداره ایستادگی کردند تا در کمتراز یک هفته انجمن بعداز مدت ها فعالیت مستمر و قابل تحسین منحل شود.

نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که اننجمن ادبی شهرستان ماهشهر خواسته یا ناخواسته زیر نظر مستقیم اداره ی فرهنگ و ارشاد شهرستان ماهشهر است و تمامی اعضا مکلف به اجرای قوانین آن هستنند.

نکته ی اساسی و حساس دیگر آن است که به وجود آمدن جنگ قدرت بین هنرمندان و مدیران همواره به شکست هنرمندان و نابودی هنر منجر می گردد که چنین اقدامی از سوی مدیر و اعضای انجمن بسیار کوته فکرانه بود و خالی از تفکر منطقی.

همانطور که اشاره شد انجمن ادبی ماهشهر همواره و با رویارویی با انواع سلیقه های گوناگون مدیران پابرجا باقی مانده بود و با رویکردی ادیبانه،منطقی،با سیاستی کارآمد،اصلاح طلبانه و به دور از اقدامات مبارزه جویانه به کار خود ادامه می داد که الگوی مناسبی برای بقا در شرایط کنونی بود.

اکنون در آستانه ی دوازدهمین جشنواره ی شعر جنوب و علاقه به رشد روزافزون ادبیات شهرستان،استان و کشور امید آن می رود که با درایت بیشتر مدیران فرهنگی شهرستان و تعامل بیشتر نویسندگان و شعرا شاهد بهبود و ترمیم فضای منفی پیشامده باشیم.باشد که تیرگی ها به روشنی و روشنی به آزاداندیشی ختم گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 17:20  توسط نوید سالم زاده  | 

..........................................

دل به دم دمام

بر بی پرده های شهر

که سوخت؟

دادن را خوب

که داد؟

من نبودم/مطلقه ی خوبی برای امکانش

نبود    ایمان لای دخلی که بافتیم

و تصرف در اعماق بیت الحال...

سیاه بود

       مالالله

پسری از توابع لخت نشین

خلخال به پا

به دست چوبی

پوستی می لرزاند

لرزاند

تنم را

این نت ها توجیه هیچ ارتباطی با حسین و اقوام نیست

سیاه باشی   بدجور مطلب را میگیری

صدای خاک را هم گرم تلاوت

و میکنی سر در خاک

تا سجده را بهتر نبینی

ببین

هنوز شور دل در این دریا فساد میزند

میزند

زیبا

    باحال

           میزند

بی پرده بر دمای تنت

که سوخت؟

من نبودم/نوازنده ی خوبی برای ایجازش

- الله

حکم مادری سر بریده از سکس و شام

مردی و غیرت و چاقو را

خوب میداند/لاشک!

بزن

   زیبا

       باحال

این نت ها توجیه هیچ ارتباطی با حسین و اقوام نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 18:13  توسط نوید سالم زاده  | 

هنوز نیامده باید بروم.پست های خالی نشانه ی نیستی ام نیست٬اجبار دیکتاتوری است که سخت بر من حکومت می کند و به گواهی تاریخ محکوم است به شکست٬پس تا هست بدرود تا شاید زمانی دیگر. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 21:36  توسط نوید سالم زاده  | 

شعر بزرگ است؛ و مصداقش دقیقه ی اکنون.آن گونه که هر تعریف دروغی می شود راست باشد و هر راستی درست. می شود پر پیچ باشد و سرشار از نشانه و کشف؛ می شود بازی زبانی نباشد و لفاظی باشد و بازی؛ می شود ساده باشد و روان و عمیق؛ می شود سطحی باشد و عاشق ایجاد معما و دچار شکست.

می توان مخاطب اینترنتی پر نقد داشته باشد و مضحکه ی عام و طبقه ای از خواص  شود.

می شود کتاب شود و به عنوان لطیفه ای در دنیای پر دود امروز مفید باشد و جایزه ی ادبی بگیرد، و اثری ارزشمند هرگز به چاپ نرسد.

اکنون سوال این نیست که شعر چیست،مسـأله آن جاست که اقبال چیست و کجا می توان رویتش کرد و بدان رسید.

امروز هر کس که ادعا دارد برای دلش می نویسد، خرد و درکش را مقدم می شمارد؛ عده ای دلبسته ی نظریه های شرقی و غربی و عده ای همچنان دربند گذشته محصورند، برخی نیزدست به هر کاری می زنند جز ادبیات، و کدام بستر و غالب تاثیر گذارتر و شورانگیزتر از شعر؟.

بدین صورت است که شاعر سیاست مدار، مدد کار اجتماعی، منتقد،عارف،تحلیلگر،مفسر ورزشی و...

است  و باز با این تفاسیر هر نوشته ای تولید می کند جز شعر، که نامش شعر است.


                                                        

 

- نگاه !

دارم کم می شود؛

و دارد آن قدر که زیاد

زیادی می آورد یک نفر.

- نگاه !

کمی عاشقانه برایت مانده

و مانده یک نفر تنها

وتنها یک نفر مانده تا ته

- این صف طولانی به کجا ختم می شود؟

- به خیر؟

فکر می کنم پی برده ام به تداوم باکرگی

و عذابی عذبی از جانب عالیجناب !

- نگاه

دارد دلم را بر می دارد/ درد

دارم کم می شوم...

- عاشق من

زیادی ام از آن توست

و تو کمی عاشقانه برایت مانده

با حرفی که دارم

ندارم دلی برایت تا کمی/ خوش...

- عاشق من

بیاور ایمانت را.

بده

به تداوم باکرگی

و عذابی عذبی از جانب عالیجناب !


 

                                          مکث

به شروع شعر سوگند

همین نیمه تمام ها

که تابلو می شوند

با فریاد ایست!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 15:41  توسط نوید سالم زاده  |